|
قدسنا: شاید بسیاری از مردم تصویری از حضرت امام (ره) ندیده باشند که ایشان را با لباس معمولی نشان داده باشد. اما عکس نادری از ایشان وجود دارد که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را بدون لباس روحانیت و با لباسی معمولی نشان می دهد.
از آن جمله می توان به عکسی از ایشان اشاره کرد که در سال 1964 به هنگام تبعید در ترکیه گرفته شده و آن به خاطر ممنوعیتی بود که دولت وقت ترکیه در پوشیدن لباس روحانیت برای حضرت امام (ره) وضع کرده بود. این عکس بسیار جالب در خرداد سال 1386 در قالب نمایشگاهی از عکس های امام تحت عنوان شمس آفاق در نمایشگاه هنرهای معاصر فلسطین در تهران به عرضه عموم گذاشته شد.
بسم الله الرحمن الرحيم اهميت نماز در سيره عملي و فكري امام خميني (ره) مقدمه پيمودن راه آسمانى " معنويت " آسانتر از راههاى زمينى نيست . نماز كه پيمودن كرانههاى وسيع عالم و هم بال شدن با فرشتگان و كروبيان است ، بيش از سفر بر خاك و پيمودن راه زمين نيازمند " راهنما " و " الگو " است . بهترين اسوه و سرمشق در اين وادى ، گفتار و رفتار اولياء الهى و سالكان راه معنويت و محبت و عشق به خداست . پويندگان مشتاق اين مسير ، چشم دل به شيوه و سيره رهيافتگان و والصلان به حق مىدوزند تا چگونه پيمودن اين راه را - كه بىخطر و لغزنده هم نيت - بياموزند و به اسوهها تاسى جويند . يكى از برجستهترين ، محبوبترين الگوهاى رفتارى و سير و سلوك معنوى در عصر حاضر ، امام خمينى " قدسسره " است . او كه تمام عمر را يكسره در طريق بندگى و اخلاص گام زد و همه هستى خويش را وقف راه خدا و عبوديت او نمود . عشقى ويژه به نماز و نيايش و دعا و تهجد داشت . واپسين لحظات حيات او نيز آميخته با عطر نماز و قرآن بود . نهضت الهى او كه امت ما را به آزادگى رساند و اهل قبله را در جهان . شوكتى دوباره بخشيد ، زمينه ساز حيات دين و احياى معنويت و توجه به خدا در اين عصر ماديت و گريز از مذهب بود . امام راحل ، از مصاديق بارز كسانى بود كه به تعبير قرآن كريم " اگر به آنان تمكن و حكومت و قدرت بخشيم ، نماز را برپاى مىدارند ... " . رضوان هميشگى خدا بر روح بلند او باد . كه دمى از خدا جدا نبود و هر چه داشت ، از رهگذر همين پيوند و اتصال ، مبداء قدرت و عظمت بود و هر چه جز ذات الهى و جذبههاى قدسى ، در نظرش ناچيز و بىجلوه مىنمود . آنچه پيش رو داريد ، آينهاى است شفاف و زلال . كه جايگاه نماز را در سخن و عمل امام است نشان مىدهد . . سطر سطر اين مجموعه ، مىتواند سرلوحه رفتار و سرمشق خودسازى و تهذيب نفس و آراستن چهره جان به زينت معنويت باشد . امام عاشقان و شهيدان ، درباره نماز چه گفت ؟ نماز در نظر او چه موقعيتى داشت ؟ چگونه نماز مىخواند ؟ و از نماز چگونه نيرو مىگرفت و زلال مىشد ؟ اميد است كه اين دفتر نورانى را كه در برابر ديدگانتان گشودهايد . با شما از اين رمز و رازها سخن بگويد و لحظات عمر شما را خدايى و باصفا سازد . اين مجموعه كه با همكارى مشترك معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره) و ستاد مركزى اقامه نماز تهيه و تنظيم شده است ، مشتمل بر 3 فصل مىباشد . فصل اول به بيان خاطرات اقوام ، دوستان و نزديكان حضرت امام ( س ) پيرامون كيفيت و حالت امام در نماز پرداخته شدهاست . و مباحثى همچون حالت امام در نماز ، نماز شب امام ، مصلاى امام ، سفارش به فرزندان و ... آورده شدهاست . لازم به يادآورى است . از ميان خاطرات مشابه در يك موضوع به كاملترين آنها اكتفا شدهاست و براى رعايت اختصار فقط نام و فاميل گوينده خاطره ذكر شده ولى در انتهاى كتاب همه اين افراد معرفى شدهاند . خوانندگان محترم توجه خواهند داشت كه خاطرات همچنانكه از عنوانش معلوم است از نظر انتساب به حضرت امام هموزن مكتوبات و فرمايشات ايشان نيست و از اين نظر نبايد با ديگر بخشهاى اين كتاب كه مستقيما برگرفته از آثار آن بزگوار است يكى تلقى شود . فصل دوم به بيانات و مكتوبات امام پيرامون نماز اختصاص داده شده است و به مباحثى همچون اهميت نماز ، نماز جمعه ، وظايف ائمه جمعه و جماعات ، نقش مساجد و ... پرداخته شدهاست . البته از مطالب مطروحه در كتابهاى سرالصلوه و آدابالصلوه مطلبى نقل شدهاست . و ماخذ كليه مطالب برحسب شماره مسلسل انتهاى هر مطلب در پايان كتاب موجود است . فصل سوم شامل معرفى سه كتاب حضرت امام ( س ) مىباشد كه اختصاصا به نماز مربوط است اين كتابها عبارتند از كتاب سرالصلوه كه در سال 1318 ه . ش تاليف شده و كتاب آداب الصلوه كه در سال 1321 تاليف شده و كتاب الخلل فىالصلوه كه حاصل تدريس درس خارج از فقه امام ( س ) در آخرين سالهاى اقامت در نجف اشرف بوده است . بديهى است . اين مجموعه قادر نخواهد بود عمق معرفت و ژرفاى انديشه حضرتش را در خصوص اسرار و رموز پرواز در ملكوت و شهود ربوبى كه از محراب نماز حاصل مىشود نشان دهد و طالبان حقيقت آن اسرار را چارهاى جز رجوع به درياى " سرالصلوه " و ديگر مكتوبات آن عارف سالك نيست . از خداوند متعال مىخواهيم تا حضرت روحا... اين عارف بزرگ جهان اسلام را در جوار انبياء و اولياء در صف صلوه ملكوتيان بارگاهش پذيرا باشد و ما را در پيروى واقعى از آن امام همان توفيق عطاء فرمايد . فصل اول : خاطرات وضوى امام من بارها ناظر وضو گرفتن امام بودهام و ديدهام كه ايشان در فاصله به جا آوردن اعمال وضو ، شير آب را مىبندند و در موقع لازم دوباره باز مىكنند تا مبادا آب اضافى از شير خارج شود . در حالى كه اكثر ما كوچكترين توجهى به مسئله اسراف نداريم . به طور مثال ، از زمانى كه جهت وضو نيت مىكنيم ، شير آب باز است تا زمانيكه وضو گرفتنمان تمام شود . امام وقتى مىخواستند وضو بگيرند ، دقت زيادى داشتند كه آب كم مصرف كنند . اين مراقبت در جزيىترين حركاتشان مشاهده مىشد . هميشه قبل از اذان ظهر جمعه ، غسل جمعه مىكردند و هيچ وقت غسل جمعه ايشان ترك نمىشد . هر وقت امام وضو مىگرفتند ، تمام جزييات وضو را رو به قبله انجام مىدادند . حتى اگر دستشويى رو به قبله نبود ، در هر مورد ، پس از اينكه يك كف دست آب بر مىداشتند ، شير آب را مىبستند و رو به قبله آب را به صورت يا دست مىزدند . حضرت امام، بر مبناى تعهد و بنا به اعتقاد اسلامىشان ، كوشش مىكردند همان را عمل كنند كه مىفرمودند . مثلا اگر وقت وضو گرفتن به يكى از اعضاى خانواده ، تذكر مىدادند كه آب را بيش از حد مصرف نكنيد ، اين عمل را خودشان نيز دقيقا انجام مىدادند . بنده براى اين نكته شاهد جالبى دارم كه عرض مىكنم . يك مرتبه يكى از دوستان پسرم به او گفته بود كه براى تبرك و تيمن ، مقدارى از چكيده آب وضوى حضرت امام را به او بدهد تا به عنوان شفا به بيمارى بدهند . پسرم به شوخى به من گفت كه : " پدر ! من يك شيشه از چكيده آب وضوى حضرت امام تهيه كردهام . " منواقعا تعجب كردم . براى اينكه بارها ديده بودم كه وقتى حضرت امام وضو مىگيرند ، آن قدر آب روى دستشان مىريزند كه از دست پايين نريزد . گفتم : " چه كار كردى ؟ " گفت :"يك كاسه گذاشتم زير دست امام ، كه چكيده آب وضو آنجا بريزد . بعد آن آب را ريختم داخل يك شيشه كوچك دارو . " ملاحظه بفرماييد وقتى مىگفتند كه آب نبايد هدر برود ، خودشان دقيقا انجام مىدادند و الگويى براى ديگران بودند . محمود بروجردى من دو مرتبه وضو گرفتن امام عزيز را ديدهام ، درست مثل وضوى پيغمر اكرم ( ص ) كه در اخبار بيانيه ذكر شدهاست . فقط براى هر يك از صورت و دستها به يك مشت آب اكتفا مىكردند و با يك مرتبه شستن وضو مىگرفتند . محمد حسن قديرى يكى از اين نكات ، نظم زندگى شخصى آن مرد بزرگ بود ، نظم در خواندن روزنامه ، نظم در ديدارها ، نظم در خواندن نامهها و حتى نظم در تجديد وضو . البته اين طور نبود كه شما ناگهان سراغ ايشان را بگيريد و بگويند كه براى تجديد وضو رفتهاند . نه ، ساعت خاصى داشت . يادم است يك روز در ساختمان رو به روى بيت امام در پاريس ، با ديگر برادران مشغول پياده كردن نوار بوديم . ناگهان يادم آمد كه بايد بروم ، چون وقت تجديد وضوى حضرت امام بود . فكر كردم كه بايد دستشويى را سركشى كنم تا تميز و مرتب باشد . دوست نداشتم خانهاى كه مسئوليتش با من بود ، نامرتب به نظر آيد . برادران گفتند : " اى بابا ! مگر ساعت دارد ؟ " اما من رفتم و نظافت كردم و اتفاقا همان لحظه هم امام آمدند . مرضيه حديدهچى امام براى من تعريف مىكردند : توى راه من گفتم كه نماز نخواندهام ، يك جايى نگه داريد كه من وضو بگيرم . گفتند : " ما اجازده نداريم . " گفتم شما كه مسلح هستيد و من كه اسلحهاى ندارم . به علاوه شما همه با هم هستيد و من يك نفرم ، كارى كه نمىتوانمبكنم . گفتند : " ما اجازه نداريم . " فهميدم كه فايدهاى ندارد و اينها نگه نمىدارند . گفتم خوب ، اقلا نگه داريد تا من تيمم كنم . اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند ، اما اجازه پياده شدن به من ندادند . من همين طور كه توى ماشين نشسته بودم ، از توى ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمم كردم . نمازى كه خواندم ، پشت به قبله بود . چرا كه از قم به تهران مىرفتيم و قبله در جنوب بود . نماز با تيمم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت ! اين طور نماز صبح خود را خواندم . شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاى خدا واقع شود . فريده مصطفوى بعد از مدتى ايشان را به عشرتآباد - پادگان ولى عصر ( ع ) فعلى - بردند و امام مىفرمودند : " مىخواستيم وضو بگيريم براى نماز ، مسافت زيادى از آن محل ما را مىبردند در جايى دور از پادگان . من آنجا وضو مىگرفتم و برمىگشتم و از من خيلى واهمه داشتند و مقيد بودند سربازان ، افسران و درجهداران من را مشاهده نكنند . " صادق خلخالى روزى در پاريس يكى از آقايان آمدند و گفتند : " آمريكايىها آمدهاند كه مصاحبهاى با امام انجام دهند و اين برنامه مستقيم پخش مىشود . اگر اين عمل صورت بگيرد ، بالطبع ساير كشورهاى اروپايى هم چنين كارى را انجام مىدهند و اين مىتواند براى نشان دادن مواضع و حركت انقلاب مؤثر باشد . " اتفاقا روز جمعه بود . بنده آمدم خدمت امام و موضوع را عرض كردم . امام فرمودند : " حالا وقت مستحبات - غسل جمعه - است . وقت مصاحبه نيست " . وقتى مستحبات روز جمع را به جا آوردند ، فرمودند : " من براى مصاحبه آماده هستم ". نماز اول وقت از خصوصيات مهم حضرت امام اين بود كه هميشه نماز را در اول وقت مىخواندند و به نافلهها اهميت مىدادند . اين خصوصيت از همان آغاز جوانى ، وقتى كه هنوز بيشتر از بيستسال نداشتند ، در ايشان وجود داشت . چند تن از دوستان نقل مىكردند : " ما ابتدا فكر مىكرديم كه خداى ناكرده ايشان از روى تظاهر نماز را اول وقت مىخوانند . به همين خاطر سعى داشتيم كارى كنيم كه اگر اين كار از روى تظاهر است ، جلوى آن را بگيريم . مدت زيادى در اين فكر بوديم و بارها به طرق مختلف ايشان را امتحان كرديم ، مثلا درست اول وقت نماز ، سفره غذا را مىانداختيم و يا وقت رفتن به مسافرت را اول وقت نمازقرار مىداديم . اما ايشان مىفرمودند : " شما غذايتان را بخوريد . من هم نمازم را مىخوانم . هر چه كه بماند ، من مىخورم . " و يا در موقع مسافرت مىفرمودند : " شما برويد ، من هم مىآيم و به شما مىرسم . " مدتها از اين مسئله گذشت و نه تنها ايشان نماز را اول وقتشان ترك نشد ، بلكه ما را هم واداشتند كه در اول وقت نمازمان را بخوانيم . محمد عبايى امام مىفرمودند : " در دوران جوانى ، ما پنجشنبه و جمعهاى بر ما نگذشت مگر اينكه با دوستان جلسه انسى تشكيل دهيم و به خارج از قم و بيشتر به سوى جمكران برويم . در فصل برف و باران در خود حجره به برنامه انسى مشغول مىشديم و هنگامى كه صداى مؤذن به گوش مىرسيد ، همگى به نماز مىايستاديم . " جعفر سبحانى مسئله ديگر نماز اول وقت بود كه ايشان خيلى به آن اهميت مىدادند . روايتى از امام جعفر صادق ( ع ) نقل مىكردند كه " اگر كسى نمازش را سبك بشمارد، از شفاعتشان محروم مىشود . " من يك بار به ايشان عرض كردم : " سبك شمردن نماز شايد به اين معنى باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند . " گفتند : نه . اين كه خلاف شرع است . منظور امام صادق اين بوده است كه وقتى ظهر مىشود و فرد در اول وقت نماز نمىخواند ، در واقع به چيز ديگرى رجحان داده است . محمود بروجردى امام نسبت به نماز اول وقت خيلى عنايت داشتند . اگر طلبهاى ، كه در درس امام در مسجد اعظم يا مسجد سلماسى شركت مىكرد ، پس از درس و در آخر وقت ، براى نماز خواندن بلند مىشد ، امام از اينكه او نمازش را تا اين وقت به تاخير انداخته بود ، ناراحت مىشدند . توجه ايشان باعث شد كه بنده هم براى خواندن نماز اول وقت تلاش كنم . اين از بركات درس حضرت امام بود . صادق خلخالى ايشان به نماز جماعت خيلى اهميت مىدادندو تا آنجا كه ما مىديديم ، هميشه در نماز جماعت حاضر مىشدند . به نماز اول وقت هم خيلى اهميت مىدادند . يك بار ايشان همراه مرحوم آقا مصطفى به منزل ما تشريف آوردند . ظهر كه شد ، نگاهى به فرزندشان كردند و فرمودند : " ظهر است ، بايد نماز بخوانيم . قبله كدام طرفاست ؟ " همان جا ايستادند و نماز خواندند . عباس محفوظى يك مرتبه نزديكيهاى ظهر از خواب بلند شده بودند و به من گفتند : " ربابه ! من امروز دير از خواب بلند شدم . شما حواست جمع باشد ، ساعت يازده و نيم بيايى و مرا از خواب بيدار كنى . " ديگر من هر روز هر چه دستم بود ، باز هم فراموش نمىكردم كه بايد آقا را بيدار كنم . تا مىرفتم در آشپزخانه باز مىكردم ، مىديدم در حال وضو گرفتن هستند و خودم خجالت مىكشيدم . تا رويشان را بر مىگرداندند ، مىگفتم : " آقا ! خودتان گفتنيد كه بيايم و بيدارتان كنم . " مىگفتند : " خوب كرديد كه آمديد مرا بيدار كنيد . " تنها همان يك مرتبه اتفاق افتاد كه ايشان ساعت دوازده بيدار شدند . از يازده و نيم تا يك مشغول نماز بودند .از دفتر زياد به من قند و آب مىدادند كه ببرم و تبرك كنم . من هرچه لاى در را باز كردم كه براى استخاره بروم پيش ايشان ، يا قند يا آب تبرك كنم ، ميديدم ايشان در حال نمازند . ايستاده ، نشسته ، خوابيده ، همهاش نماز نافله مىخواندند . ساعت يك بعد از ظهر كه مىشد ، ( پنج دقيقه اين ور و آن ور نمىشد ، مگر اينكه كارى از دفتر برايشان پيش مىآمد يا دكترها كارشان داشتند ) ايشان در اتاق اندرونى زيرپلهها بودند . بعد برايشان ناهار مىكشيديم و مىبرديم وتا ساعت دو بعدازظهر آنجا بودند . بعد از ساعت دو براى استراحت مىرفتند . ساعت چهار بعد از ظهر نوبت چايشان بود . چند مرتبه چاى برايشان بردم ، ايشان خواب بودند و من دلم نمىآمد بيدارشان كنم . مىرفتم قدم مىزدم ، بلكه خودشان بيدار شوند ، مىديدم بيدار نمىشوند . بعد مجبور مىشدم آهسته آهسته بگويم : " آقا ، آقا جان " يكدفعه مىگفتند : " بله." مىگفتم : " برايتان چاى آوردهام . ساعت شش الى شش و نيم بعدازظهر، باز نوبت قدم زدنشان بود . مىآمدند ، قدم مىزدند و بعد مىرفتند و مشغول نماز مىشدند ، اخبار كه شروع مىشد ، به آن گوش مىدادند . ربابه بافقى در يكى از جلسهها كه حضرت آيتا...خامنهاى نيز به عنوان رئيس جمهور وقت در آن شركت داشتند ، آقاى هاشمى رفسنجانى به عنوان رئيس مجلس ، فرماندهان سپاه و ديگر نيروها و من به عنوان فرمانده نيروى زمينى نيز حضور داشتيم . جلسه در اتاق كوچك امام تشكيل شده بود . ايشان بر روى مبل نشسته بودند و ما در برابرشان بر روى زمين حلقه زده و نشسته بوديم . نمىدانم كه نوبت گزارش كدام يك از ما بود كه امام ناگهان ازاتاق خارج شدند . برخورد حضرت امام ( ره ) براى ما بسيار تكان دهنده بود . فرد گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام كند چرا كه مات و مبهوت مانده بود كه چه بگويد و براى چه كسى بگويد . اولين كسى كه لب به سخن گشود و حرف زد ، آقاى هاشمى رفسنجانى بودند . ايشان گفتند : " آقا ! كسالتى ايجاد شده است ؟ " حضرت امام با تندى برگشتند و با قاطعيت جواب دادند : " خير ، وقت نماز است . " من ناخودآگاه به ساعتم نگاه كردم . افق تهران را از پيش مىدانستم و مىتوانم بگويم كه ساعت و وقت بلندشدن امام براى نماز با افق تهران دقيقهاى تفاوت نداشت . در هر صورت اين برخورد امام در ما حال و وضع عجيبى را به وجود آورد . ايشان به طرف سجادهاى كه پهن بود ، رفتند . ما از ايشان پرسيديم : " اجازه مىدهيد در محضرتان نماز بخوانيم ؟ " ايشان فرمودند : " مخالفتى ندارم . " بعد ، همه ما به سرعت آماده شديم و با حضرت امام نماز را اقامه كرديم . در آن جلسه جنگى ، دائم سوالهاى بسيارى در ذهن من چرخ مىزد : چرا در جلسهاى به اين مهمى ، جلسه جنگى ، حضرت امام مىتوانند جلسه را قطع كنند و به نماز بروند ؟ چرا امام به عنوان ولى امر مسلمين با آن همه علم و داشتن ، جلسه به آن مهمى را كه مربوط به مسلمين بود قطع كردند ، آن هم به خاطر نماز اول وقت ؟ چگونه حتى به آن سخنگو اجازه ندادند كه حرفهاى آن سخنگو تمام بشود ؟ در واقع حالت عبادى امام چنان بود كه نمىتوانستند از چند لحظه پيش به سخنان سخنگو توجه داشتهباشند . على صياد شيرازى به ياد دارم كه به ملاقات ايشان رفته بوديم . آقا نماز ظهرشان را تمام كردهبودند . من وارد شدم و گفتم كه عدهاى از خانوادههاى شهدا مىخواهند براى دستبوسى خدمت برسند . آقا آمدند و نشستند . كسانى كه در حسينيه بودند به صف شدند تا دست امام را ببوسند . در همين حال گريه مىكردند و از مقابل امام رد نمىشدند . ما هم واقعا احساس شرمندگى مىكرديم ، كه اين مزاحمت براى ايشان ايجاد شده و بين دو نمازشان وقفه افتاده است . بالاخره با ناراحتى تصميم گرفتم كه به آنها بگويم رد شوند . يكمرتبه ديدم آقا با خوشرويى رو به من كردند و فرمودند : " خوب ، حال شما چطور است ؟ نه ، بگذاريد اينها باشند و سعى كردند مرا آرام كنند . " محمد حسن قديرى وقتى به جماران رسيديم كه وقت ملاقات امام تمام شده بود و درست سر ظهر بود ، ايشان به داخل منزل رفته و براى نماز آماده شده بودند . وقتى براى دوستان مسئول دفتر جريان را تعريف كرديم و گفتيم : " به حضرت امام بگوييد طلبههاى رزمنده آمدهاند و اگر ممكن است آنان را به حضور بپذيرند . " با كمال تعجب ديديم كه گويا ايشان ، نمازشان را به خاطر جبههو جنگ با عجله خواندند و تشريف آوردند و ضمن ملاقات با طلبههاى رزمنده سخنرانى تقريبا مفصلى هم ايراد فرمودند و اين چيزى نيست جز توجه و عنايت زياد به امر جهاد . محمد عبايى دقت امام در خصوص وقت نماز و حق نمازآن قدر چشمگير بود كه پليسهاى فرانسه از روى رفتو آمد ايشان ساعتشان را ميزان مىكردند . شايد اين دقت بر روى وقت نماز براى بيشتر مردم قابل درك نباشد ، ولى وقتى انسان به اين درجه مىرسد ، يعنى مىتواند به نظارهگرى آسمان و زمين بپردازد ، اين امر برايش طبيعى است . هنگامى كه امام به نماز مىايستادند ، احساس مىكردم كه تمام وجودشان ، نماز مىخواند . و وقتى كه چند نفر از برادرها براى محافظت مىايستادند ، مىفرمودند : " احتياجى نيست . در ساعت نماز بايد نماز خواند . "
+ نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 15:34  توسط هاشم
|
|